پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - تاريخ نگارى و تاريخپردازى
تاريخ نگارى و تاريخپردازى
قسمت دوم
سيد عليرضا واسعى
تفاوت داستان با رمان در همين نكته است كه داستان مبتنى بر واقعيات است و تنها در پر كردن خلاهاى آن از حدس و گمان بهره مىجويد، در حالى كه رمان از همان آغاز، بر تخيل استوار است و چون در داستان، اصرارى بر يافتن جزئيات يك پديده از دل واقعيتها نيست، داستانسرا به خود اجازه مىدهد كه گاه به آفرينش عناصرى دستبزند كه جذابيت و هماهنگى بيشترى برخوردار باشد.
بنابر آنچه گفته شد، مىتوان تفاوت تاريخ و داستان را چنين بيان كرد:
× داستان برخلاف تاريخ در همه دادههاى خويش بر واقعيات استوار نيست و به همين جهت، هيچ محدوديتى در خلق و ساختن ندارد، در حالى كه تاريخ نمىتواند خارج از واقعيتسخن براند.
× داستان به كاويدن و پژوهيدن نيازى ندارد و مىتواند براساس گمانها و حدسيات به پيش رفته و تصويرى را ارائه دهد، ولى تاريخ تنها به كشف و پردهبردارى دست مىزند، حتى براى پر كردن خلاها.
داستان فن و هنر است كه بر توانايى و حافظه استوار است، بى آنكه نيازى به دانش و اطلاعات واقعى داشته باشد، اما تاريخ دانشى مبتنى بر روشهاى تعريف شده است.
به هر روى، مشابهت اندكى ميان داستان و تاريخ وجود دارد كه گاه تشخيص مرز ميان آن دو را براى بسيارى ناممكن مىسازد و همين امر موجب مىگردد تا داستانسرايان به عنوان تاريخنويس معرفى شوند و مدعى گردند حتى به معارضه با مورخين برآيند و چون در داستانها هيچ زاويهاى مخفى نيست و يك پديده به صورت كامل و زنده عرضه مىگردد، در داورى توده مردم و در نگاه عاميانه مطلوبتر است و اين خود زمينهاى براى پيروزى داستانسرايان به شمار است.
ج. تاريخ و هنر تصويرى: هنر زاده لطافت روح انسانى و برخاسته از توانايى صورتگرى آدمى است. تشابه اين دو در آن است كه تاريخ به ظاهر، به تصوير نوشتارى پديدهاى دست مىزند و هنر تصوير، به عرضه شكلى آن اهتمام دارد، اما بىترديد در نگارگرى ناشى از هنرمندى، اين هنرمند است كه مىسازد، نه آنكه به بازسازى دستبزند. برخلاف مورخ كه تمام تلاش و همتش آن است كه براساس دادههاى تاريخى و يافتههاى پژوهشى، به بازسازى پديدهاى توفيق يافته و آن را به تصوير بكشد.
در هنر تصوير، مصور از انديشه و خيال خويش استفاده مىكند و آن گونه كه پسنديدهتر و كاملتر مىنمايد را شكل مىدهد، مگر اينكه در عالم واقع و خارج چنين چيزى نباشد. بدين جهت مىتوان هنر تصوير را از جهتى با رمان، و از جهت ديگر با داستان همانند دانست و تمايزات آمده در آنجا ميان رمان و داده با تاريخ، در اينجا گفتنى و قابل تامل است.* * * *
٣. تاريخ چيست؟
براساس آنچه تاكنون گفته شد، شمايى از تاريخ در ذهن نقش مىگيرد، اما همچنان جاى اين پرسش مطرح است كه به چه چيزى تاريخ مىگويند؟ متفكران در پاسخ به اين سؤال بسيارى قلم زدهاند، به ويژه در سالهاى اخير كتابهايى در حوزه فلسفه نقدى يا تحليلى تاريخ به نگارش در آمده كه مهمترين هدف آنها روشنسازى دانش تاريخ و روش پژوهش آن بوده است.
موضوع علميت تاريخ از بحثهاى جدى در علوم است; برخى از آن رو كه تاريخ داراى اصطلاحات ويژه نيست و نيز قوانين و قواعدى تغييرناپذيرى را نمىتوان در آن نشان داد و همچنين قضاياى تاريخى تكرار ناپذير و غير قابل تجربهاند، آن را از مقوله دانش بيرون دانسته و در حد هنر و داستان فرو كشيدند. اما عدهاى ديگر بر خلاف تصور و متفاوت دانستن دانشهاى انسانى از علوم تجربى، به مشابهت تاريخ با ديگر علوم انسانى و صعوبت استخراج قوانين آن پرداخته و آن را به عنوان دانشى داراى روش تعريف شده معرفى كردهاند، به هر روى، تاريخ در دنياى كنونى دانش روشمند و مبتنى بر اصول و قواعد و تجربهپذير است و به مانند ديگر علوم، به تخصص ويژهاى نياز دارد تا كارآمدى لازم را داشته باشد; بر اين اساس، مىتوان به تاريخ همچون ديگر علوم نگريست و از آن تعريفى ارائه داد، اما پيش از آن ذكر دو نكته اساسى لازم است:
يكم. آنكه چون تاريخ با انسان و عملكرد انسانى سروكار دارد و عمده كوشش وى كشف زندگى آدميان گذشته است و از ديگر سو، چون انسانهان در جهان با يكديگر همگونىها دارند هستند، آگاهانه يا ناخودآگاه، مورخ به نگاهى هم دلانه روى كرده و از دريچه خواستهها، ديدگاهها، ميلها و احساسات و عواطف خويش به تصويرگرى مىپردازد و هرگز نمىتوان چنين روىكردى را از مورخ بازستاند، چنان كه در دانش اجتماعى، علوم تربيتى، انسانشناسى و ديگر دانشهاى مرتبط با انسان، اين نكته آشكار است. اين نگاه هم دلانه گاه كار آمدى ويژه دارد و مىتواند در فهم درست عملى يا رابطهاى كارگشا باشد و گاه زمينه تحليل رويدادى را فراهم مىسازد و گاه موجبات تحليلهاى نادرستى مىگردد كه به آن اشاره خواهد شد.
دوم. آنكه تاريخ كه پيشينه حيات انسانى را باز مىنمايد، هيچگاه بىپيش داورى شكل نمىگيرد; هر مورخى، حتى آنكه مدعى بىطرفى است، متاثر از فرهنگها و سنتها، عقايد و تبآورها، علاقهها و كينهها، و آموزهها و آميزههايى است كه شخصيت او را شكل دادهاند و چنين شخصيتى چون به ارائه تصويرى از گذشته روى مىكند، رنگ و لغابى از خويشتن را بر آن فرافكنى مىكند; بدين جهت هر تاريخى را بايد با رنگ مورخ ديد.
حال مىتوان تعريفى از تاريخ ارائه كرد و گفت كه تاريخ كوشش و پژوهشى روشمند از ناحيه مورخ، براى كشف و نشان دادن واقعيتهاى گذشته است; با اين تعريف، چند ويژگى را مىتوان در تاريخ نشان داد:
الف. تاريخ در پى كشف، بازسازى و نشان دادن واقعيتهايى است كه درگذشته زندگى آدمى رخ داده است و مورخ با بهرهگيرى از روشها و ابزارى مىكوشد تا فاصله زمانى ميان خود و پديده را پر كرده و آن را به درستى به نظاره بنشيند و آنگاه ارائه كند. مورخ در اين نگاه، با توهمات و خيالات سروكار ندارد و نمىتواند گمانهاى خويش را نشان دهد; او فقط واقعيتها را، به زعم خويش، نشان مىدهد; هر چند ممكن است در اين كار توفيق نيابد، ولى اجتهاد و كوشش وى جز اين نيست.
ب. مورخ براى در نورديدن فاصله ميان خويش و پديده، از ابزار خاص بهره مىگيرد و اسلحه و چشم مورخ جهت ديدن رويداد گذشته، منابع و روايات هستند كه البته ممكن است منابع به صورت غير مكتوب نيز باشد، اما اين تنها راهها دستيابى مورخ به گذشته است تا بتواند براساس آن، يافتههاى خويش را قابل عرضه سازد. مورخ در مقام گردآورى اطلاعات، نمىتواند بر خواب، گمان و دانش غيبى تكيه كرده و براساس آن به عرضه و واقعه بپردازد.
منابع و روايات كه ابزار مورخ در نگاه به گذشته هستند، لزوما بايد به پديده مورد بحث پيوند خورده و با آن تقارن زمانى داشته باشند و بايد پيوستگى سند و روايت و منابع با رويداد كشف گردد و اين يكى از مسايل حساس و مهم در تاريخ است.
اعتبار دادههاى تاريخى، گذشته از آنكه به ناقل و راوى تكيه دارد، بيشتر و پيشتر از آن به مقارنه با واقعه پيوند خورده است. موثق بودن راوى و واسطه، جزيى از اعتبار خبر است; به ويژه آنكه شاخصههايى كه براى ثقه بودن راوى شمرده مىشود، گاه خود مايه عدم اعتبار مىگردد; آنجا كه او واسطه در نقل، نه شاهد واقعه باشد و آنجا كه راوى از حدسيات، نه حسيات سخن دارد، بر عدم اعتبار گفتههاى او بيشتر مىتوان پاى فشرد.
مآخذ تاريخى در يك نگاه به دو دستهاند:
١. منابع، اعم از مكتوب يا غير مكتوب و آن مجموعه اسناد، آثار بقايا و نوشتههايى است كه از زمان وقوع حادثه يا نزديك به آن، به ادوار بعدى منتقل شده است.
٢. تحقيقات كه به مجموعه پژوهش و تلاشهايى گفته مىشود كه براساس منابع شكل گرفتهاند; بنابراين منابع از اعتبار اولى برخوردارند و تحقيقات در صورتى اعتبار مىيابند كه يافتههاى آنها در دادههاى منابع ردپايى داشته باشند، در غير اين صورت نمىتوان هيچ اعتبارى براى آنها قايل شد; هر چند از انسانهاى بزرگ و شايسته سرزده باشد. توضيح بيشتر در بند بعدى پىگيرى مىشود.
ج. مورخ هرگز واقعيات تاريخى را، به تعبير والش، همچون ماهى بر روى ميز مطالعه خويش ندارد، بلكه واقعيات گذشته از لابه لاى مآخذ و به طرق گوناگون براى او مكشوف مىگردد و بىترديد هيچگاه تمامى زواياى يك واقعه كشف شدنى نيست. اين جا است كه مورخ با قدرت تحليلگرانه خويش، به پركردن شكافها و خللها دست مىزند، اما اين عمل، هرگز نبايد برخاسته از خيالبافى و تصورات واهى باشد، بلكه گمانههايى برخاسته از اطلاعات كوچك و ريزههاى خامى است كه مجموعه آنها چنين گمانهزنىاى را مسير مىسازد، اما در عين حال مورخ نمىتواند آنها را به عنوان امرى مسلم پنداشته و بر آن اصرارى نامعقول ورزد، بلكه همچنان بايد به امكان خطا بودن آن توجه داشته باشد.
دادههاى تاريخى، گاه آن چنان گسسته و پرخللاند كه پيوستگى يك دوره را از هم مىگسلند و مورخ تيزبين، با بهرهگيرى از اطلاعات متفرقه و پراكنده در منابع مختلف و حتى غيرتاريخى، درصدد بازسازى و پركردن آنها برمىآيد و اين مهمترين كار مورخ است. اما او هيچگاه نمىتواند براساس باورها يا احتمالات، بدون پشتوانه اطلاعاتى دستبه چنين كارى بزند. ارائه همساز واقعيات، زمينه فهم بهتر و مجموعى آن را فراهم مىسازد كه خودگاهى مىتواند خللها را پرساخته و تصويرى يك نواخت عرضه كند.
كشف واقعيات تاريخى، لزوما از جستوجو در كتابهاى تخصصى تاريخ به دست آمدنى نيست، گاهى كتابهاى غيرتاريخى، به ويژه نوشتههايى كه در مقام بيان ادبيات زمانه و يا فرهنگ عامه و يا حتى مسايل مربوط به طبيعت و امور ديگر هستند، مواد بسيار ارزندهاى را در اختيار پژوهشگر قرار مىدهند كه به مراتب قابل اعتمادتر و پذيرفتنىتر از دادههاى كتب تاريخى هستند، چون كتابهاى ويژه تاريخ و تخصصى آن، به انگيزه ارائه يك پديده از ناحيه نويسنده جمعآورى شدهاند كه بىترديد دخل و تصرفهايى از ناحيه او در آنها صورت مىگيرد، اما منابع غيرتاريخى يا غيرتخصصى، بىاعتنا به چنين مادههاى خامى، به آنها روى كرده و به حكم واقعيات انعكاس مىيابند و همين جهت موجب مىگردد تا پژوهنده به آنها اعتماد ورزد.
د. تاريخ كه دانشى مبتنى بر روش بيان شده است و تنها از طريق استناد به روايات پيوسته و مقارن با پديده به بيان واقعيت مىپردازد، از انگيزهها و انديشههاى نقشآفرين حادثهها سخن نمىگويد. تاريخ از چيزهايى خبر مىدهد كه بروز يافته و ظاهر شده باشد; امورى كه ظهور و بروز نيافته از دسترس تاريخ به دور است و تاريخ در آن حوزهها نمىتواند وارد شود.
مورخ گاه براساس دادههاى تاريخى و مجموعهاى از اطلاعات پراكنده و يا مرتبط با هم، انگيزههايى را كشف او نسبتبه انديشههاى افراد گمانهزنى مىكند كه البته گاه مىتواند كارساز و مفيد باشد، اما ميان دادههاى تاريخى و يافتههاى ظنى، نبايد خلطى صورت گرفته و موجب اشتباه شود.
خبرها و تحليل دوچيز جداى از يك ديگر هستند. مورخ در نقل خبر و يا اخبار از واقعه جايگاه و مقامى دارد و در عرصه تحليل و تفسير آنها جايگاهى ديگر، هرچند تحليلها لزوما براساس دادههاى تاريخى است، اما نمىتوان به آنها به عنوان خبر حاكى از واقعيت نگريست.
انگيزهها و انديشههاى افراد، يا از زبان خود آنان شنيدنى است كه در اين صورت از مقوله خبر خواهد بود و يا از طريق اعمال و گفتار براى مورخ كشف مىگردد كه صرفا تحليل قابل احترام است، نه آنكه پذيرفتنى و مسلم انگاشته شود. مرز ميان اين دو گاهى آنچنان باريك مىگردد كه بازشناسى آنها از يك ديگر مشكل مىشود. آنها كه تاريخ رابا انگيزههاى خاصى مىنگارند، عمدتا از چنين زيركىاى برخوردارند كه با درهمآميزى واقعيتها و گمانها و يا خبر و تحليل، آميزهاى به ظاهر پذيرفتنى و در واقع بى اساس عرضه مىدارند و با چنين رهزنى به القاى انديشههاى خويش مىپردازند و چنين خلطى، بىگمان خطرى بزرگ در عرصه تاريخ است كه آن را به سطح داستان و يا حتى رمان فرد مىكشد و به هر كسى اجازه ورود به آنها را مىدهد.
ه. در دانش تاريخ كه به كشف واقعيات از ميان روايات و اخبار مىپردازد، شناخت جايگاه و شخصيت مورخ اهميتى به سزا دارد; مورخ با كنار هم نهادن مجموعه اطلاعات و دادههاى راوى و نيز نمود در زندگى او، به كشف شخصيت و رويكردهاى او مىرسد و با چنين ظن قوى و با اتكا به دلايل و قراين پيرامونى، به نقد دادههاى او پرداخته، آنگاه به نقل يا رد آنها دست مىزند.
مورخشناسى در دانش تاريخ مهم است; هرچند كار آسانى نيست. وقتى پژوهنده و دانشجوى تاريخ، به بررسى شخصيت مورخ يا راوى خبر دست مىزند، در واقع به پشتپرده ذهن مورخ سرك مىكشد تا ببيند در پس صحنه فعاليت او، چه واقعيتى نهفته است و با در نظر داشتآن، به گفتههاى او مىنگرد. بديهى است كه ورود به پشت صحنه بازى مورخ، همان ذهن خوانى يا انديشه خوانى و يا انگيزهجويى است كه به سختى و با و اشكافى دادههاى بسيار و اطلاعات دقيق قابل اصطياد است و اينگردآورى طاقتفرسا، فرصت ضرورت كار پژوهنده و محقق تاريخ است.* * * *
٤. فعاليت مورخ دو سطح و مرحله دارد;
مرحله اول، گردآورى اطلاعات و جمعآورى دادهها است كه البته رسيدن به آنها سخت و گاه ناممكن است و مورخ به ناچار از عناصر ديگر بهره مىگيرد و به قرائن اتكا مىورزد تا از زواياى گوناگون يك پديده پردهبردارى كند.
مرحله دوم، داورى درباره يافتهها است; مجموعه دادهها، مورخ را گاه دچار حيرت مىكند كه چگونه به جمع آنها پرداخته تا تصويرى واقعى ارائه كند و اين مرحله نيزكارى دشوار و در حين حال زيبا است; چرا كه مورخ با جستوجو در ميان دادهها و زير و رو كردن آنها، در پىاحيا و جان بخشيدن به واقعيتى است كه ساليانى دراز بر او گذشته و غبار سنگين زمانه بر او نشسته است و اين كار خدايى مورخ، لذتى ويژه دارد.
داورى مورخ بر اساس چند معيار صورت مىپذيرد:
الف. استناد به منابع اولين، اساسىترين معيار داورى است و تا سخنى مستند نباشد و يا اثرى از آن در منابع يافت نشود، بىگفتوگو از گردونه نگاه مورخ بيرون است و هرگز نمىتوان به آن تمسك جست و از آن بهره گرفت. چنان كه گفته شد، رابطه ميان مورخ و ديده، بايد رابطهاى وثيق و پيوسته باشد، در غيراين صورت ارزش توجه نمىيابد.
ب. امكان وقوع و تحقق پديده، ديگر معيار داورى است; با اين توضيح كه مورد در پىبازسازى واقعيتها و رويدادها است و بىترديد بايد امكان وقوع و تحقق آنها اثبات شدنى باشد و اين امكان از چند منظر قابل نگاه است;
يكم. از نظر طبيعى، با توجه به شرايط و امكانات زمان گذشته، امكان پديدارى آنها بايد وجود داشته باشد; به ديگر سخن، آنكه وقتى از عصر حجر گفتوگو مىكنيم، نمىتوانيم از ابزار آهنى در آن زمان سخنى داشته باشيم و در عصر صنايع ابتدايى، تكنولوژى پيشرفته سخنى نيست و هريك از اين ابزار كاركرد ويژهاى دارند و نمىتوان كاركرد ابزار پيشرفته كنونى را به ابزار پيشين نسبت داد; به عنوان نمونه طى مسير طولانى در زمان كنونى با وسايل امروزى به سرعت انجام مىپذيرد، ولى در گذشته چنين چيزى به طور طبيعى ناممكن بود، از اين رو در ميان وقايع، نمىتوان از اين مقوله غفلت ورزيد و آن را ناديده گرفت.
دوم. از نظر گنجايش يك پديده در ظرف زمان و مكان است. وقتى مورخ و پژوهشگر تاريخ، با عملكرد انسانى در گذشته، چون جنگ و كشتار مواجه مىشود، با ظرف زمان ذكر شده و يا مكان وقوع، آن را مىسنجد، در صورتى كه زمان و مكان گنجايش آن را داشته باشند، به عنوان مقولهاى قابل مطالعه به آن مىنگرد، چنان كه شهيد مطهرى كشته شدن هزاران نفر به دست امام حسين (ع) را در روز عاشورا، با توجه به زمان پيكار امام (ع) ناممكن مىداند و ابن خلدون نيز فضاى فيزيكى صحراى كربلا را براى جاگيرى سپاهى چند صدهزار نفرى كوچك مىبيند; بنابراين مورخ در داورى خويش به چنين عناصرى توجهى ويژه مىكند.
سوم، از نظر اخبارگيرى است; گاه شدت خصوصى بودن يك واقعه يا رابطه آن را از دسترس خبررسانان دور مىسازد. به همين جهت پذيرش آن با مشكل مواجه مىگردد. گفتوگوى سرى و سخت پنهانى دو شخصيت در زمان حساس هرگز در اختيار ديگران قرار نمىگيرد، جز آنكه يكى از اعضاى آن گفتوگو خود، به فاشسازى آن دست زده باشد و يا موقعيتهاى پيش آمده زمينه را براى چنين فاشسازى ناممكن مىسازد، مانند گفتوگويى كه ميان دو كس در صحنه پيكار روى مىدهد و در نهايت هردوى آنان كشته مىشوند، بىترديد چنين اطلاعاتى به طور طبيعى امكان حصول ندارد. آنچه در كتب گذشته آمده، گمانها و يا به تعبير بهتر توهماتى است كه ديگران به ساخت آن دست مىزنند. گاه عمومى بودن و علنى بودن يك حادثه، مورخ را از پذيرش آن باز مىدارد، چرا كه واقعهاى با چنين عموميت، نمىتواند تنها توسط چند تن يا از چند طريق محدود به ادوار بعدى منتقل شده باشد .
وقايع عمومى به ويژه آنگاه كه از حساسيت ويژه برخوردار باشند، نه تنها از طرق مختلف انعكاس مىيابند، بلكه به علتشيوع، خود زمينه فرهنگسازى را فراهم مىسازد و چون چنين نشد، مورخ به ديده ترديد به آن مىنگرد; البته عوامل پنهانسازى يك پديده در دورههاى تاريخى، خصوصا درباره قضايايى كه به گونهاى برخلاف خواستحكومتگران است، از ديد مورخ پنهان نيست، ولى گاه قضيه از شدت ظهور، قابل كتمان نيست; به هر روى، اين معيار براى مورخ، در مقام داورى كارگشا است و براساس آن مىتواند به برخى از داستانسرايىها و خيالبافىها پى برد و بىاعتبارى آنها را روشن ساخت.
در بحث امكان وقوع طبيعى، معجزات كه برخاسته از اراده الهى و خارج از عادت است، امرى استثنا است، بدان شرط كه وقوع آن از طريق تاريخ اثبات پذيرفته بوده و معجزه بودن آن نيز تاييد شده باشد; به تعبير ديگر، اعجاز كه يكى از ويژگىهاى پيامبران و امامان است، مرحله ثبوت آن به دانش كلام پيوند دارد و بحثى عقلى يا نقلى با شرايط خاص خود است، ولى در مرحله اثبات امرى تاريخى و خارج از حوزه كلام است و تنها در دانش تاريخ و با روشهاى تاريخى قابل اثبات است. متكلمين تنها مىتوانند نشان دهند كه آنان داراى قدرتى فوقالعادهاند، اما اينكه چنين كار فوق العادهاى از آنان سر زده است، كار مورخان است تا آن را نشان دهند و بىترديد در رد و پذيرش آنها ملاكهاى دانش تاريخ كاربرد دارد و اگر در دانشهاى ديگر به آن پرداخته شود، كارى غيرعلمى شمرده مىشود.
ج. ديگر معيار داورى تاريخ، همخوانى مجموعه داورىهاى تاريخى است; مورخ كه درصدد احياى واقعيتى است، سازوارگى مجموعه اطلاعات به دست آمده، ملاك ارزشمندى است تا براساس آن به كشف درستى يك خبر بپردازد. اخبار تاريخى يكديگر را گاه تعريف و گاه تكذيب مىكنند. در مطالعات تاريخى صحت و درستى و يا كذب و نادرستى يك خبر، تنها به گوينده آن پيوند نمىيابد، بلكه به هندسه اطلاعاتى نگريسته مىشود; اگر مجموعه اطلاعات به دست آمده باآن خبر همساز باشد، آن خبر به عنوان ضلع و جزيى از هندسه مقبول مىافتد، والا در آن خبر ترديد شده و گاه طرد مىشود; هرچند ممكن استخبر با دستهاى از دلايل يا قرائن، زمينه تغيير هندسه معرفت تاريخى گردد و آهسته آهسته آن را براساس داده خويش سازد، ولى به هر روى بايد بتواند مجموعه آن دادهها را با خود همراه سازد و خود را در ميان آن معارف تعريف كند.